@ به وبلاگ آکلیس خوش آمدید @

بمان با من که من بی تو صدایی خسته در بادم

در این اندوه بی پایان بمان تنها تو در یادم

نگاهت بی قرار کیست؟ تو ای خاتون دریاها

چه شبهایی که من بی تو خزان عشق رادیدم

ولی از عشق گفتم باز کنار غصه رویدم

بلور اشکهای من همان آغاز تنهایی است

مرو ای خاطرات دل عجب تکرارزیبایی است

ما دو دریچه روبه روی هم

آگاه زهربگو مگوی من

هر روز سلام پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

اکنون دل من شکسته و خسته است

زیرا یکی ازدریچه ها بسته است

نه مهر فسون نه ماه جادوکرد

نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد

من از این فاصله ی فاصله ها دلگیرم \ بی تو اینجا چه غریبانه شبی میمیرم \دل من با همه آدمکانی که به دنبال تواند \قهر می گردد و من باخود خود درگیرم \دیر سالی است که  می خواهم از اینجا بروم \ولی انگار که با قلب زمین زنجیرم \مثل این است که من با همه ی هق  هق خود \ روی سجاده ی احساس تو جان می گیرم \ساعت گریه و غم هیچ نمی فهمد و من\ در الفبای زمان خسته ی این تقدیرم \

نوشته شده در یکشنبه ۱۹ فروردین۱۳۸۶ساعت 7:4 توسط آکلیس   

حس همیشه داشتنه

نه ، عشق و دل بستگیه

نه قصه ی گسستنه

نه حرف پیوستگیه

عادت و عشق و عاطفه

هرچی لغت تو عالمه

برای حس من و تو

یه اسم گنگ و مبهمه

تو این روزهای بی کسی

اگه به دادم نرسی

یه روز میای که دیر شده

نمونده از من نفسی

خواستن تو برای من

 فراتر از روح و تنه

راز همیشگی شدن

 همیشه از تو گفتنه

اگه تو مهلتم بدی

مهلت مرگ و نمی خوام

با تو به قصه می رسم

همراه لحظه ها میام

همیشه عاجزه کلام

ازگفتن معنی ناب

هیچ عاشقی عاشقی رو

یاد نگرفته از کتاب

  

دوست دارم سبد سبد

باز گل عشق جوونه زد

دوست دارم یه عالمه

هر چی بگم بازم کمه

دوست دارم یه آسمون

کجایی ای نا مهربون

دوست دارم قطار قطار

خزونم رو کردی بهار

دوست دارم دیوونه وار

باور نداری از قرار

فرقی برام نمی کن

چه با خوشی چه حال زار

دوست دارم به اون خدا

به اون خدای عاشقا

دوست دارم تا پای جون

می خوای بمون می خوای نمون

چون که گرفتار شدی

عاقبت کارو بدون

عاقبت کار منم

هرچی که هستی تو بمون

نوشته شده در پنجشنبه ۲ فروردین۱۳۸۶ساعت 7:4 توسط آکلیس   


قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت